تواریخ ایام سیارهی سرخ
«حکایتهای مریخ»، عنوانی بود که با حسین شهرابی (آن زمانی که در انتشارات کاروان بود) برای The Martian Chronicles انتخاب کردیم. قرار بود «پایان ابدیت» آسیموف را کار کنم و تند تند به سبک آن روزها روی کاغذ ترجمه میکردم که نمایشگاه کتاب ۱۳۸۵، کتاب را با ترجمهٔ آقای پیمان اسماعیلیان دیدم. این شد که رفتم سراغ گزینهٔ بعدی. قرار بود کتاب را روی کاغذ کاهی کهنه و مانده بزنیم و زیر عنوان هم سوتیتر کنیم: «تواریخ ایام سیارهٔ سرخ» و دو تایی ذوق میکردیم. شهریور ۱۳۸۶ کاری که پاییز ۱۳۸۵ شروع کرده بودم، بعد نه ماه پر وسواس تمام شد. بعضی از این وسواسها را همین جا خواهم گفت. نه محض اندرز برای مترجم جوان. بلکه نقل شوری است منقرض.
پاییز ۱۳۸۷ بود که انتشارات کار کتابسازی را شروع کرد و حسین ویراستاریاش کرد و صفحهبندی (هنوز میگفتند حروفچینی) شد. به سبک لختی آن روزها، کتاب ماند تا ۱۳۸۸ و رفتیم به دل دلهره و اضطراب و سرخی آن روزها. اما شد آنچه شد و هنوز میتوانید بخوانید و ببینید و بشنوید چه گذشت و چه آمد و چه رفت.
از این مقدمه گذشت و کتاب ماند و ماند و ماند تا ۱۳۹۰ که این بار دوستی خبر داد که آقای فربد که آن روزها نشر کتاب پریان را تازه به راه انداخته بود، ترجمهٔ کتاب را به دوستی پیشنهاد کرده است و خلاصه به فرزاد فربد گرامی زنگ زدم که آقا! این کتاب که آماده است و ایشان هم زحمت کشیده و حقوق کتاب را از کاروان خرید و بالاخره، کاری که ۱۳۸۵ آغاز شد و در قالب فایل ورد و بعد ایندیزاین خواب زمستانی دیجیتال شش سالهای را از سر گذراند، تابستان ۱۳۹۱ صورت ظاهر گرفت.
سانسکریت
نام شخصیتهای داستان اول دردسرزا بودند. اسم قهرمان داستان Ylla بود و بقیهی اسمها حروف صامت تکراری داشتند. این را که دیدیم، حسین پیشنهاد کرد خب تو هم به سبک سانسکریت حروف صامت تکراری بگذار و همین به جنبهی رمزآلود کتاب اضافه میکند. این کار را کردیم و مثلاً همین اسم شد «ییللا». از نتیجه بدم نیامد. اما امان از وقتی به «زمینیها» رسیدم…
پردهٔ مهرهای
برای یافتن اسم فارسی پردهی مهرهای دو ماه تمام، هر چه پردهفروشی بین پونک (آن موقع خانهام نزدیک کوه بود) تا بازار بود را (طبیعتاً اغراق است) گشتم و صحبت کردم تا ببینم در زبان فارسی به این موجودات چه میگویند. خیلی اسمهای دیگر کتاب هم همین ماجرا را داشتند و تا مدتها درگیرشان بودم. همین طور شد که ترجمهی کتاب ۶۰ هزار کلمهای، به اندازهی یک بارداری و زایمان طول کشید.
جنگ دنیاها و روزنه
آن روزهایی که روی کتاب کار میکردم، به خصوص وقتی به داستان «اوت ۲۰۰۲: ملاقات شبانه» رسیدم، در تجربهی منحصربهفردی که هر مترجمی که درگیر اثر شود، در آن هم غرق میشود، حسی بسیار آشناپرورد (نوستالژیک) داشتم که دلیلش را نمیدانستم. وقتی به پایان ملاقات شبانه رسیدم، به یاد آوردم که سالها قبل (مثلاً ۱۳۷۲) همین داستان را چهارشنبه بعد از ظهری از رادیو (رادیوی اینترنتی نه، خود رادیوی معمولی فیزیکی الکترونیکی که وقتی درس میخواندم یا نوجوانانه جهان را رازگشایی میکردم، کنارم روشن بود.) شنیده بودم. بعدها فهمیدم موسیقی متن آن برنامهی خاطرهانگیز «اپرای جنگ دنیاها» (اقتباسی از اثر هـ.ج.ولز) بود.